رادوینرادوین، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره

رادوین پادشاه کوچک

و باز هم رادوین در سفر بود

1392/7/8 18:44
نویسنده : یلدا
1,785 بازدید
اشتراک گذاری

سلام

پسر عزیزم ! از اینکه این بار خیلی دیرتر از قبل دارم وبلاگت رو آپ میکنم ، معذرت میخوام.

اما به جای اون همه تأخیر کلی عکس از سفر و خبر  خوب در  این پست قراره برات بذارم.

اول اینکه ما سفرمون حدود یک ماه طول کشید. من و شما دو هفته زودتر رفتیم و بعد هم بابا اومدن و باهم برگشتیم. مسیر سفر مون هم از کیش به تهران ، مازندران، گیلان ، تهران و سرانجام بازگشت به کیش زیبای خودمون بود . عکسهات رو هم  برات در انتها میذارم .

و اما خبر خوب!!!

 این روزها بهترین خبر برای ما این بود که تو ، عشق ما دیگه میتونی حرف بزنی و تقریبا اکثر کلمات رو بگی. هرچند یه کمی دیر شروع به حرف زدن کردی.  اما پیشرفت خییییییلی خوبی داشتی و این بسسسسیار بسسسسسسسیار برای همه ما جای خوشحالی داره. و نگرانیهای ما رو در این زمینه برطرف کرد.

هرچند همه کلمات رو میتونی تکرار کنی ،اما اولین کلماتی که گفتی اینهاست:

دَه دَه= به به

تیس= به ماشین های بزرگ، چون موقع ترمز کردن صدای تیس ازشون شنیده میشه.

آیی =ماهی

سی= سیب

دادین = رادوین

ایا = بیا

آشین= ماشین

دایی

انگورررر= انگور

شی= شیر

آلو

خیار

بابا

آه= آب

جیک جیک = به همه پرنده ها و حشرات

نَنَنُم= ترنم ، دوست رادوین

جی جیر= انجیر و...

و جالب اینه که به هرکی که میرسی  و یا جایی وارد میشی ،سلام میکنی و میگی : سَسَ

اینم بگم که تا سیزده هم می تونی بشماری.

 

  و اما عکسهای سفر:

 

 جای همیشگی رادوین در سالن ترانزیت

 

فدااات بشم. چون مستقیم از مهد آوردمت فرودگاه ،خیلی زود تو پرواز خوابت برد 

شهر بازی  بابل

رادوین و امیر طه ( پسر خاله)  با این ماشین بی در و پیکر،  آقا دزده رو دستگیر کردن

ارتفاعات بسیار زیبا و مه آلود  جنگسرا (گیلان)

خربزه خوردن که اخم کردن نداره !!!

چرا با تعجب نگاهش میکنی؟! همین الان خوردیش

منجیل ، رادوین با دیدن پرنده در حال گفتن جیک جیک

منجیل

 رادوین و عرشیا (پسر عمه )

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

بهار
6 مهر 92 22:04
سلام طراحی اختصاصی قالب وبلاگ برای رادوین جون . http://ghalebe-weblog.blogfa.com
بابايی
6 مهر 92 23:22
خيلی بلا شدی وروجک اميدوارم هميشه سرحال و سالم باشی پسرم راستی خسته نباشی مامانش،ممنون از بلاگ
عرشیا
3 آبان 92 19:56
سلام رادوین جون چقد دلم برات تنگ شده
مرسی خاله یلدا از این عکس قشنگ


ممنون عرشیا جون .دل ماهم برای شما تنگ شده. خدا کنه زود بتونیم همدیگر رو ببینیم.